سلام
چطورید دوستای بوری بوری خودم
دلم واستون تنگیده بودا
نماز روزه هاتون قبول
بچه ها نتیجه کنکور گرفتم
آزمایشی داده بودم پرستاری قبول شدم
واقعی بدم دیگه پزشکی رو شاخشه
آره جونه خودت تو رویا البته
مثلا رفتم از دیروز شروع کنم به درس خوندن
۱فصل خوندم بی خیال شدم
بچه ها ۲تا پسر سرتق تو کلاس زبانمون هست

خیلی قد قد میکنن و به قول خودشون دارن منو ضایع میکنن
منم آی کل میندازم باهاشون 
آخه ما کلی دختریم اونا ۲تان
بی شخصیتا اعصاب بصابمو ریختن بهم
میخوان اینجوری جلب توجه کنن
منم دارم براشون
به قول فریــــــــــــد کلشونو میکنم
عسلای من شما هم اگه راهی واسه ضایع کردنشونمیدونید بگید
فقط لطفا نگید بهشون اعتنا نکن خودشون ضایع میشن
چون اونا مارمولک تر از این حرفان
اه این که لاک پشته عیب نداره فرقی نمیکنه
بعد فک میکنن کم آوردم
بارانم که تو کارش کم آوردن نیست
یه کاری میکنم که آخرش به ....کردن بیافتن
البته باشخصیتانه نه زیادی خشونت
اینطوری میشن چاکـــــر خودم
خوب دیگه دوست جونیای خودم کاری باری؟
من دیگه برم٬نظر یادتون نره ها
همچین بترکــــــــــــــــــــــونین
دوستون دارم قد تار و پود فرش دستبافت ایرانی
بابای همگی

نوشته شده توسط باران در شنبه چهاردهم شهریور 1388
ساعت 1:47 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت

|
پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران |
|
1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
2. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
3. وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه
بپرسین
5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
6. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
11. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
12. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
13. وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
14. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
15.
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و
تاب تعریف کنید
16. ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
17. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ
کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین
18. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
19. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
20. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
21. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
22. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
23. وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
24. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
25. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
26. بادکنک بچه ها رو بترکونين
27. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
28. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
29. بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
30. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون
بیاد.
31. ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
32. توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
33. هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
34.
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
35. نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
36. دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
37. عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
38. پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات
مختلف بچرخونید
39. با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو
بپرسین
40. شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
41. موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
42. توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
43. شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
44. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
45. توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
46. جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
47. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
48. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
49. چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
50. ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه
بهم بزنید بعد بهش بدید.

دوستان گرامی این مطالب فقط جنبه طنز داشت٬لطفا جهت جلوگیری
از کتک و فوش خوردن از انجام دادن این کارها خودداری نمایید.
بعدا نگی نگفتا.
نظر فراموش نشه 
|
نوشته شده توسط باران در دوشنبه دوم شهریور 1388
ساعت 11:46 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت

سلام دوستای خوبم٬خوب و خوش و سلامت هستید؟خدا رو شکر
بالاخره بعد چند مدت اومدم.خیلــــــــــــــــــــــــــــی دلم براتون تنگ شده بود.
جایه همتون خالی.برای همتون دعا کردم٬ممنون که تو این مدت تنهام نذاشتید
و به یادم بودید.راستش الان خیلی خستم٬ سه روز تو راه بودیم آخه از راه زمینی
رفته بودیم.برام خیلی سخت بود مخصوصا موقع رفتن٬ولی برگشت اینقدر که شوق و
ذوق داشتم زودتر خانوادمو ببینم واسم زود گذشت.خیلی خوش گذشت خیلی جای
قشنگی بود.هم سوریه هم ترکیه هم لبنان.خاطرات این ۱۳ روز مفصل براتون می
نویسم الان خیلی خستم دیروز ساعت۹صبح رسیدم٬از اون موقع هم مهمون
داریم.وقته استراحت نداشتم.
راستی ماه رمضونم که شروع شده.اشالله نماز روزه هاتون قبول باشه.
منو هم دعا کنید.
نوشته شده توسط باران در جمعه سی ام مرداد 1388
ساعت 9:36 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت

سلام به همه ی دوستای گل گلاب٬با معرفت خودم
خوبید یا بهترید؟
انشالله همیشه هم خوب باشید هم بهتر.
باکنکور چه میکنید حسابی میخونید دیگه
نتایج سراسری که اومده قبول
شدید دیگه.
من که امسال سنم اقتضا نمیکرد
آزمایشی دادم هیچی
هم نخونده بودم انشالله سال بعد دیگه می ترکونم.تو خونه حوصلم سر رفت
هیچ کاری ندارم البته یه کلاس زبان واسه هفت پشتم بسه.فردا هم مثلا فاینال
دارم. هیچی نخوندم به به چه بیخیالم

دوستای گلم یه خببببببببببببببببببببببببببببببببر جدید دارم
من یه ۲ هفته ای یا به عبارت دقیق ۱۴ روز نمیتونم بیام نت و آپ کنم
وای دلم براتون تنگ میشه
حالا بگید کجا میخوام برم؟؟؟؟؟مسافرت
حالا بگید کجااا؟؟؟؟خارج از کشور
تعجب کردید!!اااا خیلی نامردید دروغ چیه؟
چه دروغی دارم بگم.حالا بگم کجا؟با یه تور دانش آموزی دارم میرم سوریه

واسه همینم چند روزی نیستم.خیلی خیلی دلم براتون تنگ میشه.
واسم دعا کنید که سالم برم و برگردم منم قول میدم واسه عاقبت به خیری همتون
دعا کنم
راستی تو این مدت نه اینکه من رفتم شما هم بریدها .
بهم سر بزنیدااااااااااا
نظرم یادتون نره.باشه دوستای گلم؟؟؟؟به خدا سپردمتون
جونه شما و جونه وبلاگم
بابای همگی
نوشته شده توسط باران در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
ساعت 9:33 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت

با هم بخندیم




سوال های بی جواب؟؟ 
چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟
چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟
چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟
چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

|
ضد حال یعنی...
|
|
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم
کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال يعنی درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال يعنی يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!
ضدحال يعنی روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!
ضدحال يعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه

|
نوشته شده توسط باران در شنبه دهم مرداد 1388
ساعت 7:24 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت

سلام سلام دوستای گل خودم یه آپ باحال دارم البته با جنبه ها بخونن
قسمت اول دختر خانمای حساس و تی تیش مامانی و از دماغ فیل افتاده
نخونن٬قسمت دومم پسرای توهمی و از خود مغرور و کنسرو اعتماد به نفس
البته کاذب نخونن.خلاصه اگه قراره بهم فوش بدید نخونید لطفا.
ولی میدونم همتون خوب و گل و دوست داشتنی هستید.

آنتی دختر
دخترها نميتوانند
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي خوش تيپتر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خاليبندي لايه اوزون رو سوراخ نکنند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!

آنتی پسر
پسرها نميتوانند
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر
ازدواج نيفتند!
4- در میهمانيها و محافل خانوادگي احساس بامزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و
كراوات قهوهاي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!

امان از دسته این پسر دخترا٬
ولی بازم مثه
همیشه دختر برنده میشه.میگی نه نگاه کن.


به خدا قصد و غرضی نداشتم فقط میخواستم دوره هم یه کم بخندیم
بخند بابا بخند خوشگل خانوم٬بخند گل پسری.الان نخندی الان شاد
نباشی بعدا افسوس میخوری.چرا وقتی میتونی بخندی مرواریدای
نازو از چشات بریزی.گریه نکن٬واسه کسی که ارزش نگاهت رو
نمی فهمه گریه نکن.شاید بگی دختره دلش خوشه ولی به خدا دلم
از همتون بیشتر درد داره٬ولی اینو میدونم که تو اوجه غم خندیدن
هنره...
به خاطره من...خواهش میکنم فقط یه لبخند.آها آها بیشتر بیشتر
قربونت برررررررررررررررررررررررررررررم
نوشته شده توسط باران در شنبه سوم مرداد 1388
ساعت 8:52 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک
بالاخره ۲۹تیر رسید.۱۷سال پیش تو همچین روزی یه دختر خانوم کوچولو چشاشو
به این دنیای بزرگ باز کرد.حالا همگی به افتخارش دست دست دست
همه با هم بخونیم تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک

آهااااا حالا همگی وسط
رقص رقص رقص
شاد باشید بخندید
شله دستاااااا آ ماشالله
حالا نوبتی هم که باشه
نوبت چیه؟؟؟
کیکه تولد
پس همه با هم بخونیم
بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی


فوووووووووووووووووووووووووووووت
مبارکه مبارکه اشالله تولد ۱۰۰ سالگی
حالا نوبته چیه؟
دیگه خودتون میدونید
کادو کادو کادو

مرسیییییییییییییییییییییی ممنون
راضی به زحمت نبودم.

دستتون درد نکنه
مرسی ار تشریف فرماییتون
خوش اومدید
اشالله عروسی ااا ببخشید تولده خودتون
نظر یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه
بابای همگی.

نوشته شده توسط باران در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
ساعت 9:56 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و هفتم تیر 1388
ساعت 11:45 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
*سرنوشت و باران*
سلام به همه ی دوستای گلم
چطورید؟ خوب و خوش و سلامت
خدا رو شکر.
امروز یه پست جدید دارم متفاوت تر از همیشه
۱۷ سال پیش ساعت ۱۲ ظهره ۲۹ تیر ماه
یه دختر کوچولوی مو طلایی تو یه خانواده مهربون بدنیا اومد
مامان و بابای دختر کوچولو اسمشو گذاشتن باران خانوم
گذشت و گذشت تا باران خانوم بزرگ شد
حالا دیگه واسه خودش خانمی شده بود
باران خانوم یه دختر بود با یه قلب مهربون
یه دختره احساساتی و زود رنج
به قول معروف اشکش دمه مشکش بود
دنیای باران با دنیای بقیه آدما فرق داشت
وقتی کسی رو دوست داشت از جونش واسش مایه میذاشت
دوستاشو خیلی دوست داشت ولی اونا تنهاش گذاشتن
باران یه داداشم داشت.بهش می گفتن زلزله
باران و امیر بیشتر اوقات با هم کل کل و دعوا داشتن
باران خانومه ما یه استقلالی دو آتیشه بود
عاشقه فوتبال و آرش برهانی٬قلعه نوعی٬کریستین رونالدو
آهنگای ملایمو خیلی دوست داشت و عاشق بارون بود
یکی از آرزوهاش این بود که رانندگی یاد بگیره و یه مرسدس داشته باشه
همیشه دوست داشت با دوستاش باشه
بگه٬ بخنده٬ بخونه٬ برقصه
باران عاشقه موسیقی و گیتار بود
در ضمن اون یه دختر درس خون و موفق بود
یه باران بود و یه کامپیوتر و یه وبلاگ 
باران سعی میکرد همیشه رو لباش خنده باشه
دوست داشت همه رو بخندونه
اما هیچکی از دله اون خبری نداشت
باران دوست داشت همه دوسش داشته باشن
واسه همین هر کاری از دستش بر می اومد واسه دیگران میکرد
باران خانومه ما دله ساده ای داشت
واسه همینم زود گول میخورد
همه دلشه شکونده بودن
مامان٬بابا٬داداش٬دوست٬فامیل
یه بار تو زندگیش از ته دل عاشق شد
تمومه فکر و رویاهاش عشقش بود
اما اون عشق نبود یه جور عادت بود
عادتی که بارانو تو خودش شکوند
باران معشوقه اون نبود٬بازیچش بود
حالا باران مونده بود و یه کوله باره خاطره
باران میخواست که فراموشش کنه اما...
چراااااااا اون می تونه باران می تونه

هدفش و انگیزش بهش کمک میکنن
باران خانومه ما می خواد خانوم دکتر بشههههه
براش دعا کنید.باران دختره خوبیه هاااااااا
اینم داستان زندگی باران خانوم
و حالا این منم ٬ باران
قربونتون برم.
ببخشید اگه سرتونو درد آوردم.

دوستای گلم:*ستاره جون-غزال جونم-یاسی -عاطفه-نازی-مریم جون*که از صمیم قلب دوسشون دارم.
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه هجدهم تیر 1388
ساعت 3:3 بعد از ظهر موضوع سرنوشت و باران |
لینک ثابت

فدای اون


فدای اون گل که یه روز یکی می خواد بده دست
فدای اون دویدنات وقتی میگیره نفست
فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت
فدای پرواز کردنات فدای اون نشستنت
فدای صبر و طاقتت فدای بی حوصلگیت
فدای بچه بودنت فدای کل زندگیت
فدای ناز مژه هات فدای چشم روشنت
فدای اون خستگی که میاد میشینه رو تنت
فدای مخمل صدات که خوندنت باله منه
اجازه میدی به همه٬بگم که این ماله منه
فدای اون بالشی که گاهی بهش تکیه بدی
فدای اون چیزی که تو یه روز می خوای هدیه بدی
فدای اون بارونی که پاییز میریزه رو سرت
فدای چتره روزه بارونیه تویه سفرت
فدای عطر خنده هات٬فدای طعم موندنت
فدای دوست نداشتنات٬حتی فدای روندنت
فدای اون آتیشی که دائم به قلبم میزنی
فدای انتخابه تو٬ای موندگاره رفتنی
فدای لحظه ای یه بار تو رویاها بوسیدنت
فدای لحن سلامات٬فدای روز دیدنت
فدای اون خوبیایی که داری و نمیدونم
فدای شعرت که می خوام بگم ولی نمی تونم
فدای قول دادنات حتی اگه عمل نشه
یعنی کسی هست که توی رنگ چشه تو حل نشه؟
فدای اخمه ابروات٬ابروهای بی حوصلت
فدای هر چی تو بگی حتی شکایت و گلت
فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه
فدای اون راه که ازش رد میشدی تا مدرسه
فدای کوچه هایی که میگذری ار کنارشون
فدای عکسات مه دارم همیشه یادگارشون
دنیا بهونست عزیزم فدای اسمت و خودت
منوببخش اگه نشد٬نشد بیام تولدت***

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه هجدهم تیر 1388
ساعت 1:23 بعد از ظهر موضوع فدای اون (مریم حیدر زاده) |
لینک ثابت
هیچکس نبود 
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه عاشق نشسته بود
که دلش شکسته بود
یکی بود یکی نبود
اهل این دنیا نبود
از غم ها رها نبود
با خدا جدا نبود
یکی بود یکی نبود
یه پری خوشگله بود
که دلش را برده بود
که از اون گذشته بود
یکی بود یکی نبود
با همون چشم کبود
گونه ای که خیس نبود
ولی اون دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
دل اون سنگی نبود
مگه اون عاشق نبود
پس چرا دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
ابی دریا نبود
اخه دیوونه نبود
پس چرا دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
دلی که شکسته بود
دستهایی که خسته بود
پاهایی که رفته بود
یکی بود یکی نبود
با دلم غریبه بود
یکی بود یکی نبود
ولی اون دیگه نبود
یکی بود یکی نبود
توی این دشت کبود
حرف های یک دل بود
قصه ی یکی نبود

نوشته شده توسط باران در دوشنبه یازدهم خرداد 1388
ساعت 4:57 بعد از ظهر موضوع هیچکس نبود |
لینک ثابت

نه میخوام بین منو بینه دلش جنگ بشه
نه میخوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا میخوام دلم میخواد
واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه
نوشته شده توسط باران در دوشنبه یازدهم خرداد 1388
ساعت 4:43 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
دو همسفر
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. 
دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.
نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. 
هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.
مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. 
دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند. پیش خود گفت، مرد دیگر حتماً شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواست های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است. 
زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟
پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. 
ندا، مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید. 
مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟
ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم!
باید بدانیم که نعمت هامان حاصل درخواست های خود ما نیست، نتیجه دعای دیگران برای ماست.
نوشته شده توسط باران در دوشنبه یازدهم خرداد 1388
ساعت 4:10 بعد از ظهر موضوع داستان دو همسفر |
لینک ثابت


نوشته شده توسط باران در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
ساعت 12:22 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت


نوشته شده توسط باران در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
ساعت 10:29 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت